جامعه شناسي بايد راهي به ميان مردم بيابد اين رهيافتي است كه جامعه شناسي مردم مدار در پي رسيدن به آن است. اما چگونه مي توان به اين هدف رسيد و روزي را ديد كه جامعه شناسي در ميان مردم به رشته اي مورد نياز و ضروري ميان مردم تبديل شود. يكي از عواملي كه نقش بازدارنده در رسيدن به اين هدف دارد تقدس گرايي اين رشته در ميان جامعه شناسان و محدود كردن آن در مجامع دانشگاهي است. مگر نه اين كه جامعه شناسي علمي است كه به رفتارهاي افراد در بستري اجتماعي مي پردازد، پس چگونه است كه خود را از افراد اجتماع به دور ساخته است و به مفاهيم كلي در بستري نا مفهوم مي پردازد. اين راهي است كه سالهاست ما به اشتباه آمده ايم و براي جبران آن بايد ابتدا بينش خود را نسبت به اين رشته و كاركردهاي آن عوض كنيم.
با نگاهي به گذشته و حال جامعه شناسي در مي يابيم كه جامعه شناسان همواره دچار توهمي تاريخي بوده و خود را همچون پيامبران علم و اجتماع و جامعه شناسي را تنها راه تعالي انسان به سعادت مي دانند و به خود همچون افرادي برتر مي نگرند و بر خود نام نخبگان اجتماع را مي نهند واژه اي كه در اين روزگار بيشتر انسان را به خنده مي اندازد تا فكر. حال بايد از اين پيامبران دروغين پرسيد كه كدام يك از راه هايي كه ارائه داده ايد به حال افراد اجتماع مفيد بوره است؟ نظرياتتان چقدر از بار فقر كاسته است و چقدر در كم شدن نابرابري هاي اجتماعي مفيد بوده ايد؟ نگريستن به جامعه شناسي به عنوان امري مقدس و يكه، در انحصار نگاه داشتن ابراز عقايد و نظرات در دايره محدود جامعه شناسان، استفاده از زباني علمي و... اشتباهاتي بوده است كه سالهاست به آن دچار بوده و هستيم. اشتباهاتي كه ما را از مخاظبين اصلي خويش دور ساخته است.
جامعه شناس بايد بگوشد تا به جاي شيوه نگارش اقتدارگرايي كه در آن نويسنده يعني شناساي آگاه و دانا كه همه چيز را تعين و مرزهاي اثر را مشخص مي كند، خواننده را، كه همانا افراد اجتماع هستند "تا حد نويسنده اثر" تعالي دهند. روش تازه اي كه استوار بر برابري دو انديشه نويسنده و خواننده است. جامعه شناس نبايد هيچ افسوسي را براي از دست دادن جايگاه مقدس جامعه شناسي در ميان ديگر علوم داشته باشد چرا كه اين دگرگوني رهيافتي است تا اين رشته را از دسترس سرآمدان جامعه و نظارت سرمايه خارج و به ميان مردم عادي راه يابد. براي كنار گذاشتن شيوه نگارش اقتدار گرا كتاب هاي علمي بايد زباني جايگزين نمود كه نه تنها با ان بتوان به خوبي مفاهيم را انتقال داد بلكه زباني همه فهم باشد. يكي از شيوه هايي كه به ما در انتقال مفاهيم جامعه شناسي و به اشتراك گذاشتن آن با مردم كمك خواهد كرد استفاده از زبان ادبيات داستاني است. تجربه تاريخي نشان داده است كه توده ها داستان ها را زودتر از متون علمي و كلاسيك مي پذيرند و اين نكته اي ست كه كه جامعه شناسي از آن غافل مانده است و اگر در ادبيات داستاني آثاري نيز با محوريت جامعه شناسي شكل گرفته است تنها از سوي نويسندگاني بوده است كه تخصصي در اين رشته نداشته اند و اين خود عاملي بوده است كه آثاري ضعيف به وجود آورده اند. حال وضعيتي را تصور كنيد كه در آن جامعه شناسي كه استعدادي هم در داستان پردازي دارد و مفاهيم جامعه شناسي را از زبان قهرمانان داستان بيان كند چه اتفاقي مي افتد، بي شك اين مفاهيم بهتر و ماندگارترند در ذهن مخاطبين و تا مدتها در ذهن او باقي مي مانند و جامعه شناس مي تواند از اين روش به خوبي استفاده كند بي آنكه متهم به پايين كشيدن سطح علمي و تخصصي جامعه شناسي شود.